![]() |
|
بنام خداوند بخشنده مهربان ۱۳۸۷ چهارشنبه ۲۹ آبان |
|
|
امتیاز سؤال: تاریخ ارسال سؤال :: ۱۳۸۶ چهارشنبه ۲۲ فروردينتاریخ ارسال جواب : : ۱۳۸۶ سه شنبه ۱۱ ارديبهشت اسم: - مشخصات فرستنده کشور: - موضوع: قرآن --> علوم قرآني نام محقق: مدير سايت ارسال به دوستان با اين كه لازم نيست آيات الهى هميشه بيانگر جزئيات باشد؛ ولى در بسيارى از آيات، آيه در حد ريز، به بيان جزييات پرداخته و حتى در مواردى به صورت تكرار. مثلاً در جريان داستان حضرت موسى عليه السلام به صورت مكرر و در حد ريز، به بيان داستان پرداخته و اهميتى كه براى اين داستان داده شده، به زندگى پيامبر، داده نشده است. و يا در بسيارى از حالات، مثلاً به طرح داستان حضرت سليمان عليه السلام، يا جريان بلقيس پرداخته شده است. آيا علت خاصى است كه طرح جريانات بدين گونه است؟! در پاسخ به بخش اول سؤال، مىتوان گفت: در بيان يك حقيقت يا قانون و حكم، تمام جزئيات و خصوصيات مربوط به آن را نمىتوان ارايه كرد. و اين مطلب در قرآن كريم رعايت گرديده است؛ چرا كه اگر قرار بود تمام جزييات و ريزه كارىها در يك قانون بيان گردد؛ لازم مىآمد تا بارى تعالى براى هر يك از مسلمانان، و با در نظر گرفتن ويژگىهاى خاص رفتارى، زمانى و... او، كتابى جامع و مستقل نازل مىكرد. به خاطر چنين پى آمد منفى، ارايهى معارف و قوانين در آيات الهى، جلوهاى واقع نگرانه و عاقلانه به خود گرفته و آيات قرآنى در موارد فراوانى در قالب تصريح يا تشبيه يا مثل و يا داستان، به بيان معارف و قواعد كلى پرداختهاند. بله! گاهى به دلايلى، خداوند در مقام تبيين يك حقيقت و يا قانون، مصاديق آن را ذكر فرموده است، مانند قمار كه در نزد قوم عرب افتخارى بزرگ به شمار مىرفت و زشتى اين امر بر مردم پوشيده بود. از اين روى خداوند در آيهاى به نحو جزئى و خاص، راجع به شراب يا قمار سخن گفته است. اين بيان جزئيات نه تنها مخالف سنت كلى گويى نيست؛ بلكه در همان راستا بوده و براى خروج مردم از تحير و سرگردانى است. اما پاسخ بخش دوم سؤال، يعنى علت ذكر داستانهاى اقوام پيشين، كاملاً روشن است. زيرا مطالعهى رخدادهاى گذشتگان، ديدگاههاى تازهاى را فرا روى ما مىگشايد تا از انحرافات و كاميابىهاى ايشان آگاه شويم و بدين سبب، ديگر تلخىهاى آنان را در كام خود نيازماييم. در همين راستا به علل فراوانى مىتوان اشاره كرد: الف). نقل جزئيات تاريخ، به جهت تحدى، بيان اعجاز و نمودى از علم نَبَوى صلى الله عليه وآله بوده است. ب.) با نقل تاريخ انبياى يهود و نصارى، پيروان آنان با ديدن زمينههاى مشترك بين كيش خود و آيين اسلام، متمايل به اسلام شده و دست از عناد برمىداشتند. ج). مسايل اعتقادى بسيار دقيق و غير قابل لمس هستند. خداوند با ذكر داستان انسانهاى برجسته در موقعيتهاى خاص، اين مسايل را كاملاً ساده و قابل دسترس عموم، ذكر مىكند. مانند قدرت مطلق حق تعالى، در داستان نجات حضرت ابراهيم عليه السلام از آتش. د.) عبرت اندوزى و پند گرفتن از كردار اقوام گذشته يكى ديگر از دلايل،ذكر داستان ايشان است. ه). نقل داستان، به عنوان تعليم غير مستقيم، از بهترين راههاى آموزش است. قرآن در قالب داستانهايى مثل احتجاجات ابراهيم عليه السلام و... از اين روش براى تعليم، نحوهى استدلال، آداب معاشرت و... بهره كافى برده است. در پاسخ به قسمت آخر سؤال بايد گفت: ذكر داستان يك فرد در قرآن كريم، بيانگر فضيلت او نيست و در مقابل اگر سخن از شخصى به ميان نيامده، نشان از پايين بودن مقام او نمىباشد. چرا كه از يك سو شاهد داستان برخى انسانهاى منحرف و منفور مثل فرعون، ابولهب، سامرى و شيطان در قرآن هستيم و از سوى ديگر اثرى از زندگى بسيارى پيامبران الهى در اين كتاب آسمانى نمىيابيم. دليل آن چيزى جز مصالح و اهداف قرآن كريم در بيان معارف الهى نمىباشد. در انتها به دو نكته كه در سؤال مورد تأكيد قرار گرفته اشاره مىكنيم: 1. شباهت فراوان مسلمانان به قوم بنى اسرائيل، سبب ذكر داستان حضرت موسى عليه السلام در قرآن و تكرار آن شده است و اين مطلبى است كه آيات قرآن نيز به آن اشاره مىكنند. 2. ادعاى نپرداختن به زندگى پيامبر در قرآن كريم، يك پيشداورى غير منصفانه است. زيرا با دقت در شأن نزول آيات، روشن مىشود كه بسيارى از آيات قرآن در خصوص جوانب گوناگون زندگى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه وآله اهل بيتعليهم السلام و اصحاب ايشان مىباشد. نظر شما : |
![]() |